پایان نامه پست مدرنیسم و هنر های تجسمی

این پایان نامه از سه فصل با عنوان های همچون :فصل اول: پست مدرنیسم,فصل دوم: پست مدرنیسم و هنرهای تجسمی ,فصل سوم: آشنایی با چهار نقاش معاصر جهان تشکیل شده است. توضیحات مورد اسفاده در مباحث در صفحات این پایان نامه ذکر شده است.پایان نامه پست مدرنیسم و هنر های تجسمی در قالب فایل ورد آماده برای ویرایش و پرینت میباشد.

 

مایک‌بیدلو و هنر نقل قول:

یکی از ویژگیهای هنرهای تجسمی دهه ۱۹۸۰ ارجاعات بی‌حساب و افراط‌آمیز به آثار شناخته بزرگان تاریخ هنر و تقلید از شاهکارهای هنری و شمایل‌نگاری گذشته بود نقاشانی که به این کار روی آوردند خود را فرامدرن و پست‌مدرن نامیدند و نه تنها از گستره پردامنه وچاه طویل تاریخ هنر بهره گرفتند بلکه بخشی از آنچه را تمدن هنرهای تجسمی نامیده می‌شود نیز موبه مو کپی کردند و از آن خود جلوه دادند.این نقاشان از طرح اسب و گاو و گوزن غازنگاره‌های پارینه‌سنگی و چشمهای درشت سومریان و مینیاتورهای ایرانی و هندی و چاپهای ژاپنی گرفته تا آثار پیکاسو و موندریان را دستمابه آثار به اصطلاح مدرن خود قرار دادند. آثاری، که از این راه پدید آمد به ندرت شکل تأثیر‌پذیری و بهره‌جویی از مکتب و مشرب و دوران خاصی از تاریخ نقاشی را داشت و بیشتر به تقلید آشکار و نسخه‌برداری از آثار دیگران شباهت می‌یافت پست مدرنیسم نه تنها این بهره‌جویی‌ها را نفی نمی‌کرد بلکه مشوق آنها هم بود آن را اقدامی در راستای نادیده انگاشتن مؤلف می‌دانست و بر این نکته تأکید می‌ورزید مه تمامی تولیدات فرهنگی هر دورانی حاصل شرایطی است که در گذشته آن دوران پدید آمده و هر نوآوری هرچند هم نبوغ‌آسا و جادویی به شکلی در پیوند با گذشته بوده است… جولیان‌اشتابل به بهانه بزرگداشت کاراواجو آثار او را تقلید می‌کرد و شری لوین ازروی عکسهای والکرایوانز عکس می‌گرفت و آن را از آن خود جلوه می‌داد…

جنی هولزر ، هنرمند رسانه یی:

در روند دگرگونیهای فرهنگی به ناگزیر ذهن و زبان هنرمند نیز دچار دگرگونی می‌شود.جنی‌هولزر از نام آورترین هنرمندان امروز جهان و نماینده هنر امریکا در بینال ۱۹۹۰ ونیز در سال ۱۹۵۰ در ایالت اوهایو امریکا به دنیا آمد…هولزر از نوجوانی نقاشی می‌کرد و بیشتر به نقاشی انتزاعی تعلق خاطر داشت اما در موزه ویتنی با یک سلسله کتابهایی آشنا شد که خودش آنها را» کتابهای بزرگ« می‌نامند این آشنایی سبب شد تا نقاش را یکسره کنار بگذارد و به نویسندگی روی آورد می‌خواست چکیده و عصاره این کتابها را در یک سلسله عبارات کوتاه و موجز گرد آورد و به یاری آنها گرایش و همدلی‌اش با مردم را نشان دهد. کلمات قصا را و از جملات بدیهی و عادی گرفته تا نقیض‌گویی‌ها و متون اعجاب انگیزی را در بر می‌گرفت که گویی تا بحال تلفظ نشده و به صدا درنیامده‌اند.مضامینی که به آنها اشاره می‌کرد نیز گستره پردامنه‌ای داشت و از واقعیت‌های فیزیکی و علمی گرفته تا روابط اجتماعی و عاطفی مردم را پیش روی آنها می‌گذاشت…او بیانیه‌ها و شعارهای برانگیزنده‌ای مانند» پول، سلیقه می‌آورد« و سوء استفاده از قدرت حیرتی برنمی‌انگیزد را به شکلی خنثی بیان می‌کرد. آنها را روی کاغذ معمولی با حروف چاپی سیاه می‌آورد و بی‌هیچ شرح و توصیف اضافی میان مردم پخش می‌کرد و یا آنها را که گهگاه در تناقض با یکدیگر هم بودند روی دیوارهای محله سوهومی می‌چسباند. بعد برای آنکه آب و تاب و تأثیرات پیامهایش را بیشتر کند اندازه کاغذها را بزرگتر گرفت و بر در و دیوار شهر نیویورک چسباند…

دیویدسالی- کارگردان صحنه‌های تجسمی:

هنری که زنده است آثار گذشته را تجدید نمی‌کند آنها را امتداد می‌دهد… سالی که آغاز شهرت خود را مدیون کنارهم نهادن ایماژهای کاملاً ناهمخوان و نامتجانس بود آثار هنرمندان گذشته را کنارعکس‌های مجلات و تصویرهای پورنوگرافیک می‌گذاشت ایماژها را برهم می‌انباشت و نقاشی خود را به شکل نوعی تصویرگری دلالت‌گرانه جوامع مدرن درمی‌آورد.سالی گهگاه نقشهای تزئینی پارچه و گوبلن را هم کنار طراحی‌های استادان گذشته نقاشی می‌گذاست و به آثارش شکلی سیلک‌اسکرین گونه می‌داد و آنها را به تقلید از سنتی که روزنکیست و راشنبرگ بنیاد نهاده بودند به چند قسمت تقسیم می‌کرد هرایماژ را در چارچوبی جدا قرار می‌داد و می‌دانست که نسل تلویزیون‌زده آخر قرن بیستم از جان و دل پذیرای این تقسمیم‌بندی‌های آشنا خواهد بود.سالی در گفتگویی با پیترشیلدال گفته است:” از همان زمان متوجه شدم که یک پرده نقاشی می‌تواند ماهرانه و در عین حال تهی از تفکر و اندیشه باشد… دائم در این فکر بودم که چطور می‌توان افزون بر مهارت اندیشه را هم در پرده نقاشی گنجاند؟ به نقاشی‌های خودم نگاه می‌کردم می‌دیدم که از هر نظر پذیرفتنی جلوه می‌کنند، در آنها احساس بود، حساسیت بود، حالت داشتند اما از آن عنصری که کارسیما و “ آن “ نامیده می‌شود خبری نبود: می‌دیدم که کارم “ آنی” ندارد. این را هم دریافته بودم که به هیچان آوردن مردم نقاشی نیست… “

نقاشی‌های سالی از ایماژهایی که به شیوه التقاطی کنارهم می‌گذاشت شکل می‌گرفت دستمایه آثارش بازهم عکس فیلم و عکسهای مجلات و آثارهنرمندان گذشته بود و چنین وانمود می‌کرد که برای هیچیک ارزشی بیش از دیگری قائل نیست. انگار از همان آغاز تعهد سپرده بود که با نقاشی‌هایش آگاهی درستی به دست ندهد…ایماژهای اولیه‌اش شکلی کم و بیش فردی داشت اما در آثار متأخر خود به تصویرکردن ایماژهای آشنا از منابع گوناگون می‌پردازدد و به شکلی آشکار برکیفیت غیبت و سوگواری و” دگربودی” تأکید داشت واژگان آثارش به شکلی غیرمتعارف محلی و عامیانه است. به هر بهانه که شده فرهنگ عامیانه را به نقاشی خود راه می‌دهد و از اخبار جدی و داستانهای پلیسی گرفته تا طنز و نقیضه بطور یکسان سود می‌جوید اما این کار به معنای مقیدکردن خود به تصویرگری خرده فرهنگ خاصی نیست سالی معتقد است که: “ اگر قرار باشد که نقاش درباره چیزی باشد همان بهتر،که آن چیز یک بازنمایی باشد؛ بازنمایی خلاصی که معمولاً در فرهنگ توده‌ها یافت می‌شود نه در فرهنگ به اصطلاح متعالی.” 

هنر
هنر

کارلوماریا ماریانی و پست آوانگادیسم:

کارلوماریانی ار نقاشان پست آوانگاردی است که در برهوت فرهنگی امروز تک و تنها برپای خود ایستاده است تفاوت هنرمند پست آوانگارد با هنرمند آوانگارد آن است که پست آوانگارد تمامی چشم‌انداز تاریخ هنر را زیر نظر دارد و برای آنچه مدرنیسم و آوانگاردیسم مخفی کرده‌اند نیز به اندازه موارد دیگر ارزش و حرمت قایل است.ماریانی با اعتقادی خاص که شاید در عرصه هنر امروز اندکی نامتعارف به نظر بیاید،… زیبایی را نوعی ایدئولوژی تکرار شدنی و مرکز ثقل هنر می‌داند واقعیت هم آن است که زیبایی همیشه رادریکال بوده و ریشه زیبایی شناسی هنر شمرده شده است. همان زیبایی که آوانگاردیسم سالهای سال نیست به آن بی‌مهری می‌کرد ونیهلیسم آن را در زاویه‌های فراموشی دفن کرده بود از این دیدگاه ماریانی یک هنرمند مفهوم‌گراهم هست با این تفاوت که هنر مفهوم‌گرا همیشه اندیشه غیرمادی کردن هنر را درسر می‌پرورانده است اما نقاشی ماریانی از همان نگاه اول بر این نکته تأکید می‌ورزد که مادیات و واقعیت را آن هم به بارزترین شکل ممکن مد نظر داشته است و از آن برای نمایاندن گستره آرزوها بهره گرفته است…بعد از پایان جنگ جهانی دوم و فرونشستن تب و تاب دوران پس از جنگ بسیاری از هنرمندان غرب از هنر مدرن و انتزاعی که گمان می‌رفت در اوج خود سیر می‌کند کناره گرفتند و شماری از آنان به نقاشی ستی روی آوردند برخی از این نقاشان بعدها پست مدرن نام گرفتند و با آثار خود شکلی از درگیری معاصر بامدرنیسم و نحوه آفرینش هنر را با نمایش گذاشتند این نقاشان با سرسختی تمام به آنچه مدرنیسم آن ار مذموم شمرده بود و کلمنت‌گرین برگ آن را تقلید از تقلید می‌نامید و سرزنش می‌کرد روی آوردند… ماریانی می‌گوید:” هنر من حاصل جستجو در کتابهای و آرشیو‌ها و کتابخانه‌هاست… به عنوان نمونه روزی ضمن کندکاوهای خود در یک کتابخانه قدیمی به یادداشتی برخوردم که تاریخ ۱۸۰۰ و امضاء کانووا را داشت کانووا در آن روزها مدیر آکادمی رم بود و در این یادداشت شکل رقابت میان هنرمندان آکادمی را شرح داده بود من پس از خواندن این یادداشت پیش خود تصور کردم اگر در آن روزها زندگی می‌کردم و ناگزیر از شرکت‌کردن در این رقابت بودم چه باید می‌کردم و به چه شکلی باید نقاشی می‌کردم؟

فمینیسم:

یکی دیگر از نمونه‌های هنر پست مدرن هنر فمینیستی است فمینیست‌ها مدرنیسم را به شدت پدرسالارانه می‌خوانند و پست مدرنیسم را یک پیروزی سیاسی بر زیبایی‌شناسی و فرهنگی می‌یابند که همواره زیر سلطه مردان بوده است… فمینیست‌ها بر این باورند که سرانجام با یاری پست مدرنیسم نوعی زیبایی‌شناسی که در آن جنسیت و هویت زن نیز نقش داشته باشد هستی خواهد یافت…بعنوان نمونه مهمانی شام اثر جودلی‌شیکاگو که در واقع نوعی شام آخر فمینیستی است بمنظور بزرگداشت دستاوردهای پنهان ۳۹ زنی که نقاشان فیمنیست آنان را برجسته‌ترین چهره‌های هنر زنان در تاریخ هنر غرب می‌شناسند و نیز ۹۹۹ زنی دیگر که چه در افسانه و چه در واقعیت هنر را یاری کرده‌اند ساخته شده است.

مطلب بالا چکیده‌ای از تحقیق و پژوهش اصلی میباشد جهت تهیه نسخه کامل آن از باکس زیر اقدام به خرید و دانلود نمایید
لینک خرید پژوهش پایان نامه پست مدرنیسم و هنر های تجسمی:
تحویل فوری و خودکار فایل با لینک مستقیم بعد از پرداخت
تعداد صفحه: 55
قالب: فایل word

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *