تحقیق مولوی و سایه ی هما در غزلیاتش

برای درک مفهوم « سایه » درغزلیات مولوی؛باید داستان جنگ اسفندیارورستم درشاهنامه رابررسی کرد؛این جنگ، جنگ« ا هورامزدا» با « سیمرغ » است؛این اهورامزداست که ، « جهاد دینی » را به ایران میآورد؛وسیمرغ ، که فرهنگ اصیل ایرانست، برضد ، جهاد دینی است. بهره ای ازاندیشه فرهنگ سیمرغی ، درمنشور کوروش کبیر، بازتابیده شده است.درک آنچه را مولوی « سـایـه » میخواند،  نه تنها برای شناخت اندیشه های او، بلکه برای شناخت دبیات ایران، وجنبش عرفان درایران ، ضروریست ، چون « سایه» ، یکی از « مفاهیم کلیدی» غزلیات او، وفرهنگ سیاسی ایران است . با درک داستان جنگ رستم و اسفندیار، و بیاری رستم شتافتن سیمرغ، و مالیدن پرخود بر تارک سر رستم ، وسپس ، ایستادن فرازسررستم، میتوان معنای « سایه » را در ژرفایش فهمید . چون « سایه افکندن» برسر رستم ، به معنای « جفت شدن و یارشدن و اینهمانی یافتن سیمرغ با رستم » بوده است.تحقیق مولوی و سایه ی هما در غزلیاتش در قالب فایل ورد آماده ی پیرینت و ویرایش می باشد.

مقدمه ی تحقیق مولوی و سایه ی هما در غزلیاتش:

برای مولوی ، آنچه را« دین و شریعت و عقل » می نامند ، آنچیزهائیست که «هست گرفته اند »،  «به حقیقت گرفته اند» ، ولی نیستند، و « ضدحقیقیت یا بی حقیقت اند» . و « عشق » و جان ، چیزهائی  که نیست مینماید ، ولی هستند .  اینست که پدیده « سایه » یا « خیال » ، در غزلیات مولوی ، نقش فوق العاده بنیادی را بازی میکند .گرانیگاه زندگی انسان، در مسائل اجتماعی و سیاسی و اخلاقی و دینی ، درست درهمین « تجربیات سایه ایش » میباشند  .  این تجربیات سایه ای هستند که « همه را به خود میکشند » . انسان همیشه گرداگرد این تجربیات سایه ایش ، طواف میکند ، ولو آنها را هم مسخره کند، و بی ارزش بشمارد، وحتی انکارکند . سیاست و اجتماع و اخلاق و دین ، درست گرداگرد همین « تجربیات سایه ای» میچرخند .  روءیا ها ، امیدها ، غایات و هدفها ، و آرمانهای او، آینده نگریهای او ، همه جزو « تجربیات سایه ای او » هستند . انسان امروزه ، با اولویت  دادن به روشنی در دین و فلسفه اش ، ازسایه خودش ، از سایه حقیقت خودش ، ازسایه خدای خودش هم میگریزد . انسان ، میخواهد فقط « خودِ روشن ، حقیقتِ روشن ، خدای ِروشن ، دین ِروشن ، عقل ِ روشن، اندیشه روشن ، معیار ِ روشن ، روش روشن … » داشته باشد . انسان، ارزش واعتبار به آگاهبود ، به خود ، به برونسو ، به واقعیت ، به قدرت میدهد ، و پشت به « بخش بیخود ، به درونسو ، به آرمان و روءیا وخیال میکند، وآنهارا فرعی و حاشیه ای و بی اعتبارمیشمارد .

مولوی
مولوی

وصال به سیمرغ از نگاه مولوی:

انسان باید همه منقولاتی را که ازکتابها ، ازجمله کتابهای مقدس بخاطرسپرده و آموخته است ، فراموش کند، تا به وصال سیمرغ و خدای مهر برسد . این اندیشه را مولوی دریکی از غزلیاتش میآورد . یکی ، معشوقه ای دارد و میخواهد به وصالش برسد ، راه چاره را دراین می بیند که نزد افسونگری برود . افسونگربرای او، وردی در نامه ای می نویسد و به او میگوید که این نامه را باید دفن کنی (نامه ، تخم شمرده میشد که باید کاشته شود تا عشق = وَن= درخت ، ازآن بروید. آرزوها تخمند که وقتی کاشته شدند ، واقعیت می یابند ) ، ولی درهنگام دفن کردن این نامه، تو نباید به فکر بوزینه باشی . ولی این مرد ، هروقت میرود این نامه را دفن کند ، بوزینه بیادش میآید ، و بدینسان همیشه از وصال محبوبه ، محروم میماند.

فراموش کردن خود در روند عشق است:

هنگامیکه سیمرغ ، پرش را برتارک سر رستم میمالد ، دراثر همین مالیدن پراست که رستم همه احساسات خشم و کین را درباره اسفندیارو گشتاسپ وآموزه جهادی زرتشت و اهورامزدا ، فراموش میکند . یوستی هزوارش آمرزیدن را ، که ازریشه واژه « مرزیدن = مالیدن » باشد  ، « فرامُشت » ذکر میکند . ما امروزه می پنداریم که آمرزیدن ، بخشیدن گناهان اوست . خدا ، کسی را که بیامرزد، گناهان اورا می بخشد ، ولی درحقیقت ، آمرزیدن ، به فرهنگ سیمرغی باز میگردد . خدا، در آمرزیدن ، همه گناهان را فراموش میکند و آمرزیده هم ، همه را فراموش میکند . آمرزیدن، فراموش کردن خود، درروند عشقست . سیمرغ یا خدا ، در آمرزیدن ، درعشق ورزی و آمیزش با انسان، همه کینه هارا درانسان ودرخود ، فراموش میسازد . اکنون سیمرغ با « تیرنگاهش» میخواهد با چشم اسفندیاربیامیزد ، تا ازاین بوسه سیمرغ، چشمی نوین دراو بیافریند . این نگاه ، سرمه چشم اسفندیارمیشود.

 

مطلب بالا چکیده‌ای از تحقیق و پژوهش اصلی میباشد جهت تهیه نسخه کامل آن از باکس زیر اقدام به خرید و دانلود نمایید
لینک خرید پژوهش تحقیق مولوی و سایه ی هما در غزلیاتش:
تحویل فوری و خودکار فایل با لینک مستقیم بعد از پرداخت
تعداد صفحه: 244
قالب: فایل word

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *