فیلمنامه : “صفحه هیجده” رشته هنر

 

فیلمنامه : “صفحه هیجده”

 دوربین از زیر آب دریاچه  سطح آب را نشان می دهد که دو پسر بچه با شدت به داخل آن می افتند. پاهای دو پسر بچه با طنابی سفید رنگ بسته شده است.

تصویر به سیاهی می رود…

خارجی- کنار دریاچه-روز

سهراب با سرعتی کمی بیشتر از سرعت معمولی در حالی که یک کوله پشتی کوچک در دستش دارد درحال راه رفتن کنار یک دریاچه است. اطراف دریاچه محوطه­ای پر دار ودرخت است که بسیار خلوت به نظر می رسد. سهراب مستقیم روبرو را نگاه می­کند. جوری که انگار اصلا نگاه نمی­کند. کمی از دریاچه فاصله می­گیرد و زیر درختی در محوطه جنگلی کنار دریاچه می­نشیند. به دریاچه خیره می­شود. آرام آرام بغضی در صورتش پدیدار می­گردد اما با لبخندی بغضش را در می­آمیزد. یک دوربین هندی کم و یک سه پایه کوچک را از کوله­اش بیرون می­آورد. بعد کاستی را از داخل کوله پشتی بر می دارد و درون دوربین می گذارد و آن را پخش می کند

نمای دوربین

تصویر صوفی را می بینیم که در کنار همین دریاچه ایستاده. صوفی با شوخ طبعی مانند مجری­های برنامه­های مستند حرف می­زند.

 

صوفی:

بله… همین طور که از تصاویر هم مشخصه این منطقه­ی بکر که توسط من و آقامون کشف شده…( به سهراب) دوربین رو بچرخونید سمت خودتون لطفا… شکسته نفسی نکنید، دنیا می­خواد تصویر شما رو ببینه (سهراب دوربین را روی صورتش می­چرخاند و لبخند می­زند و دوباره به سمت صوفی می­چرخاند ) بله بینندگان عزیز خدمتتون عرض می­کردم که اینجا یک منطقه­ی بسیار بسیار زیبا و رویایی هست که جون میده واسه زدن حرفای عاشقانه (خنده­اش می­گیرد) یعنی شما  هرچیزی رو که واسه یه روز خیلی عاشقانه احتیاج دارین اینجا پیدا می­کنین. خوب نگاه کنین (به سهراب) نشون بدین لطفا ( سهراب دوربین را به اطراف می­چرخاند) یک جنگل زیبا با صدای پرنده­ها.( صوفی به طرف دریاچه بر می گردد و سکوت او طولانی می شود) سهراب دوربین را روی او می­چرخاند. صوفی به دریاچه خیره شده است.  سهراب سعی می­کند فضای سکوت را بشکند.

سهراب:

خدا رحم کنه بهمون. باز چی شده؟

 صوفی به لنز دوربین نگاه می­کند

صوفی:

سهراب

سهراب:

جونم

 

صوفی:

نمی­دونم چرا هر وقت به این برکه نگاه می­کنم حس بدی بهم میده؟

سهراب:

تا حالا نگفته بودی… ( صوفی ساکت است ) عزیزم زوجای جوونی که الان  دارن این فیلمو نگاه می­کنن دیگه نمیان سرزمینمونو ببیننا

صوفی ( پس از چند لحظه مکث ):

ولش کن… چشماتو ببند… ببند دیگه اذیت نکن

سهراب دوباره دوربین را روی صورتش می چرخاند. چشمهایش بسته است.

سهراب:

شما شاهد باشید که بسته هست

صوفی:

دیوونه…

سهراب دوربین را روی صوفی می­چرخاند. صوفی نزدیک آمده. او یه  یک جعبه­ی کادو گرفته شده را از جیبش بیرون می­آورد و رو به سهراب می­گیرد.

تصویر(ترانزیشن) می شود به دست سهراب که خود نویس را در دست دارد. بغض درچهره سهراب دیده می شود. سهراب پخش کاست را قطع می­کند. دوربین را روی سه پایه نصب می­کند چشمش را روی ویزور می­گذارد و سعی می­کند کادری خوش ترکیب رو به دریاچه ببندد. دکمه­ی رکورد را فشار می­دهد. تصویر خیالی صوفی در حال شیطنت در مقابل دوربین سهراب  ظاهر می­شود. صوفی به سمت دریاچه می­چرخد. لحظه ای به دریاچه خیره می­شود و وقتی به سمت دوربین برمی­گردد به یک صوفی خون­آلود و مرده تبدیل شده است. سهراب سرش را از روی ویزور عقب می­کشد.

نفس نفس می­زند. { تصویر تیتری که با دست خودش درمورد تجاوز و مرگ دختر جوان نوشته بود مانند برق از جلوی چشمش رد می­شود }، { تصویر بسته­ای از دست خودش پشت میز اتاقش که تیتر را می­نویسد و کاتری که کنار دستش روی میز گذاشته است }

سهراب همان کاتری که لحظه­ای پیش در تصاویر ذهنی­اش دیدیم را حالا در دست دارد و به مچ دست دیگرش که آن را آماده نگه داشته­است نزدیک می­کند. روی مچ دستش خط زخمی کهنه وجود دارد. مستقیم به محل برخورد کاتر و مچ دستش نگاه می­کند. جوری نگاه می­کند که انگار می­خواهد کار ظریفی را با دقت انجام دهد. صدای خنده و شادی بچه­ای در ذهنش می­پیچد.

به نظر می­رسد این صدا از جایی در اعماق ذهنش سر برآورده. شبیه صداهای مبهم کودکی خودش. سهراب تیغ را کاملا به دستش نزدیک کرده. صدای خنده ناگهان قوت می­گیرد و او را از عوالم خود بیرون می­آورد و در واقع از جا می­پراند. 

 

تصویر امید رو به دوربین

امید:

آقای اکبری! حتما از دیدن تصویر من تو گزارشت غافلگیر شدی. تنها دلیلم واسه ضبط تصویر خودم این بود که بهت بگم این گزارشا همشون واقعی­ان. اما با این دوربینم نمیشه باورشون کرد. باید یه بار بری و از نزدیک ببینی.  راستی… داشت یادم می­رفت. یه کاغذ روی میز اتاقک پیدا کردم که احتمالا سهراب می­خواسته برسونمش دست شما. روش یه گزارش جدید نوشته . اینم ضمیمه­ی گزارشت می­کنم.

 

 

مطلب بالا چکیده‌ای از تحقیق و پژوهش اصلی میباشد جهت تهیه نسخه کامل آن از باکس زیر اقدام به خرید و دانلود نمایید
لینک خرید پژوهش فیلمنامه : “صفحه هیجده” رشته هنر:
تحویل فوری و خودکار فایل با لینک مستقیم بعد از پرداخت
تعداد صفحه: 18
قالب: فایل word

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *