تحقیق شرح زندگی عارف قزوینی از زبان خودش

اسمم ابوالقاسم تولدم در قزوین پدرم ملا هادی وکیل، می توانم بگویم نطفه من به بدبختی بسته شده است برای اینکه از زمان طفولیت که در کنف حمایت و تربیت پدر و مادر زندگی می کردم به جهت خصومتی که ما بین پدر و مادرم از اول عمر بوده است من و سایر برادرهای بدبختم همیشه مثل این بود که در میان دو ببر خشمگین زیست و زندگی می کنیم چون می دانم بیشتر پدر و مادرها در ایران به واسطه آشنا نبودن از بدو زناشوئی اخلاقشان به همدیگر، همه در یک ردیف هستند، اولادهای زبر دست این پدر و مادرها را همچون با خود شریک و همدرد می دانم از شرح آن خودداری کرده واگذار به درد دل و ذوق ایشان و خوانندگان می کنم. یاد ندارم تاکنون اسم پدرم را بخیر و خوبی برده یا اینکه از برای او طلب آمرزش کرده باشم و تمام بدبختیهای خود را در دوره زندگانی از او می دانم.تحقیق شرح زندگی عارف قزوینی از زبان خودش در قالب فایل ورد آماده ی ویرایش و پیرینت می باشد.

مقدمه ی تحقیق شرح زندگی عارف قزوینی از زبان خودش:

مرا یک عمر دچار زندگانی ننگینی کرده است که هر ثانیه آن مرگ مجسمی است در این محیط مسموم خاصه در دوره ای که ننگین کننده دوره های زندگانی بشر است. پدرم دارای شغل وکالت بود، من از طفولیت حس کرده بودم که این اسم اسباب نفرت مردم است، پس از عمری تجربه که از اوقات کودکی این اسم ننگین در گوش و مغزم جای گرفته است حالا خوب فهمیده ام که هر که دارای این شغل شد از هیچ گونه خیانتکاری مضایقه نخواهد کرد مثل اینکه بیشتر اشخاص خائن به این آب و خاک مردمانی بوده اند که خود را نماینده و وکیل ملت معرفی کرده خصوصا در این دوره که دوره چهارم مجلس است که همه می دانند خیانتی که در این دوره به  دست وکلای دروغی یا وکلای کاندید های سفارت انگلیس یا اشرف ….. به این مملکت ستمدیده شده از اول انقلاب ایران تاکنون در هیچ دوره ای نشده است. من و هر ایرانی علاقمند به ایران می دانیم رئیس الوزرائی قوام السلطنه بعد از آن جنایت و خیانت به این آب و خاک و آن خیانتکاریها که فی الواقع تاریخ یک ملتی را لکه دار کرده، به مراتب ننگین تر از حرکات اسمعیل آقا است. باعث کشته شدن سردار با افتخار ایران کلنل محمد تقی خان نیز همه می دانند قوام السلطنه شد.

عارف قزوینی
عارف قزوینی

عارف قزوینی و نگاه او به وطن فروشی

بعد از مراجعت از بغداد و باز کردن پای دشمنی مثل ترکها به ایران که در آن موقع خیانتی از آن بالاتر نمی شد به جهت حال نفرتی که از جنس بشر داشتم تا چه ماند به کسانی که خیانت ایشان به آب و خاک واضح و این سفر را هم سفر تجارت یعنی وطن فروشی دانسته و آن اشخاص را هم تاجر خائن می دیدم (اگر چه خود من هم بعد از بازگشت از بغداد با همین پول تجارت گذران می کردم از تهران تا موقع مراجعت از بغداد خیلی هم از گرفتن این پول حلال تر از شیر مادر پرهیز داشته و سعی هم کردم شاید خود را آلوده نکنم نشد) بسیاری هم از این تجارت سودمند سود نبرده ضرر کردند از جمله آنها دوست زنده من میرزا حبیب الله خان خوانساری رئیس گاری خانه قم و یکی هم دوست بدار آویخته به جرم ایران پرستی مرحوم حسین خان الله (که حقیقتا” شریف بود و خرج او هم در مدت توقف کرمانشاهان با من) بلی بدین جهت از مردم دوری جسته وبا بی حقوقترین حیوانات که گربه باشد خود را مأنوس و مشغول کردم بچه گربه ملوس از نژاد آن گربه که عبید زاکانی  تعریف آن کرده و «مادرم و عقاب پیشانی» گفته است بود با تفاوت اینکه این گربه روباه دم و عقاب پیشانی بود.

ارادت خاص عارف قزوینی به حضرت سعدی

در یک چنین مدرسه ای که ممکن است دنیائی برای تحصیل بد اخلاقی در آن داخل شده دیپلم گرفته خارج شوند تحصیل مقدماتی کرده به نحوی که ذکر شد تحصیل صرف و نحو کرده به کفش من هم کس جرأت  کفشک گفتن نداشت از وقتی که چشمم به خط فارسی آشنا شد و پس از خواند گلستان حضرت شیخ سعدی بی نهایت میل به کلیات سعدی پیدا کرده اغلب غزلیات سعدی را در زمان کودکی حفظ داشته و همان اوقات هم گاهی شعر می ساختم تا سفر استانبول گمان ندارم موده غزلی نگه داشته باشم ولی بعد از مراجعت کمتر وقتی شده است اگر یک شعر هم ساخته آن را از خود دور کرده باشم ولی آنچه را که در قسمت اول جوانی که بها زندگانی است در قزوین ساخته ام به کلی فراموش کرده و از بین رفته است ولی به جهت نمونه طبع و ذوق آن اوقاتم قصیده ای را که یادگار بهار عمر است و در سن شانزده هفده سالگی ساخته و اتفاقا” بیشتر آن هم در نظرم مانده است

شیخ علی شالی معروف به سکاک

حضرت آقا شیخ علی شالی معروف به سکاک این آدم را می توان گفت مجسمه صنعت بود چهار پنج خط خوب می نوشت، نقاشی خوب می کرد در آن وقت صورت هر کس را شبیه می کشید، یاد دارم وقتی  دوچرخه کوچکی ساخت و آن را کوک کرده چند قدم حرکت می کرد، دعوی این هم می کرد که هر گاه دولت مخارج مرا متحمل شود و پر ساخته با آن جعفر طیار پرواز خواهم کرد. منبت کاری خیلی خوب می کرد با استخوان شیر قلمدانهای خیلی اعلی می ساخت هنوز در قزوین قطعات او که به خط جلی نوشته و از میان آنها گل و برگ و صورتهای مختلف اشعار سفید بیرون آورده است زیاد است هر گاه بخواهم در خصوص این مجسمه صنایع مستظرفه چیز بنویسم خود آن کتابی خواهد شد مقصود از زمان طفولیت تا زمانیکه از قزوین خارج شدم با این معلم محترم خود مأیوس بودم، زنی داشت که به واسطه انس و زیاد دیدن، با من حال یکی از محارم نزدیک را پیدا کرده بود حاجی رضا خانی بود افشار که به واسطه شرارت دو پسرش، ترک علاقه از بوئین زهرا که یکی از بلوکات قزوین است کرده و علاقه زیادی که در آنجا داشت گذاشته در شهر نزدیک خانه معلم من خانه گرفت دو سال بود در قزوین توقف کرده زندگی می کرد دختری داشت فوق العاده خوشگل که زبان از بیان و قلم از تحریر ظرافت او عاجز است اتفاقا” این دختر را با زن معلم من الفتی بی نهایت بود روزی برایشان نمی گذشت که آن روز را به خصوصیت و دوستی یکدیگر بسر نبردند.

 

منابع و مأخذ

  • چراغ تجربه (زندگینامه جمعی از مشاهیر به قلم خودشان، به اهتمام: جعفر پژوم) از صفحه ۴۸۳ تا صفحه ۵۴۷
  • دیوان عارف قزوینی، چاپ ۱۳۵۷، انتشارات جاویدان، تهران.
  • چشمه روشن ص ۳۱۷
  • کلیات دیوان عارف قزوینی به اهتمام عبدالرحمن سیف آزاد، چاپ ششم، تهران ۱۳۵۶، ص ۴۵۰

 

مطلب بالا چکیده‌ای از تحقیق و پژوهش اصلی میباشد جهت تهیه نسخه کامل آن از باکس زیر اقدام به خرید و دانلود نمایید
لینک خرید پژوهش تحقیق شرح زندگی عارف قزوینی از زبان خودش:
تحویل فوری و خودکار فایل با لینک مستقیم بعد از پرداخت
30,000RIAL – اضافه‌کردن به سبدخرید
تعداد صفحه: 27
قالب: فایل word

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *