تحقیق بررسی شخصیت مختار صقفی و وقایع مربوط به او

در سال ۶۱ هجری قمری امام حسین (ع) پسر عمویش « مسلم بن عقیل : را به عنوان نماینده خود به کوفه فرستاد از مردم بیعت بگیرد . مسلم ، مختار ثقفی را می شناخت و برای اینکه از حمایت او برخوردار شود ، در خانه او مسکن گزید . مختار داماد « نعمان بن بشیر » فرماندار وقت کوفه بود  . او برای بیعت گرفتن از سران قبایل به اطراف کوفه رفته بود و هنگامی که « عبید  الله بن زیاد » حاکم کوفه شد او در کوفه حضور نداشت . پس از چند روز مختار ماموریت خود را به خوبی انجام داده  و با عده ای از نمایندگان قبایل به جانب کوفه بازگشت . در شهر حکومت نظامی بود و دروازه های شهر تحت مراقب شدید ماموران ابن زیاد قرار داشت .تحقیق بررسی شخصیت مختار صقفی و وقایع مربوط به او در قالب فایل ورد آماده ی ویرایش و پیرینت می باشد.

مقدمه ی تحقیق بررسی شخصیت مختار ثقفی و وقایع مربوط به او:

مختار که اوضاع داخل کوفه کاملا بی اطلاع بود به محض ورود به دروازه شهر « ابو قدامه شامی » با عده ای از نگهبانان جلو او را گرفتند و از ورود او و یارانش جلو گیری کردند  . مختار از آنها پرسید که به دستور چه کسی دروازه را بسته اید . ابو قدامه گفت : به فرمان امیر عبید الله زیاد . او در حال حاضر به جای « نعمان » استاندار کوفه شده و بدان که « هانی بن عروه » و « مسلم » را به قتل رسانده است . مختار با شنیدن این خبر ناگوار آه سردی از دل کشید و گفت « انا لله و انا الیه راجعون » و یکباره با شمشیر به نگهبانان حمله کرد . او با کشتن ابوقدامه و زخمی کردن چند نگهبان وارد شهر شد .

مختار ثقفی
مختار ثقفی

به زندان رفتن مختار

اوضاع شهر عوض شده بود و عقاید مردم نسبت به  چند روز پیش به کلی تغییر کرده بود . مختار با وضعی رو برو شد که هرگز انتظار آن را نداشت . آنهایی که با مسلم بیعت کرده بودند در حال حاضر دوره ابن زیاد را گرفته  و شهر کاملا به تصرف این زیاد درآمده بود . وضع شهر بحرانی بود و چادر سرخ رنگی در کنار میدان به چشم می خورد . « عمر بن حریث » رئیس شهربانی کوفه با گروهی از پاسبانان در ان چادر مراقب اوضاع شهر بودند . یک نفر در جلو خیمه مرتب ندا می داد : « امیر ابن زیاد دستور داده امروز هر کس در زیر این چادر وارد شود ؛ در امان است و گرنه با خطر بزرگی رو به رو خواهد شد . ناگهان چشم عمر بن حریث به مختار افتاد که ایستاده و اوضاع شهر را نظاره می کند . خادم خود را فرستاد تا مختار را به چادر بیاورد . عمرو گفت باید ترا خدمت « عبید الله » ببرم . مختار گفت : او به من بدگمان شده و رفتن من پیش او صلاح نیست . عمرو که از دوستان مختار بود گفت : نترس ، از او درخواست می کنم ترا ببخشد . وقتی مختار به نزد ابن زیاد رفت ، به او اعتنا نکرد و بدون اجازه او بر زمین نشست . عبید الله از بی اعتنایی مختار برآشفت و با زبانی خشونت آمیز و توام با اهانت گفت : ای پسر ابو عبیده  ، چرا مسلم را به خانه خود راه دادی و برای او از مردم بیعت گرفتی ؟ عمرو به ابن زیاد گفت : ای امیر ، مختار در این مورد تقصیری نداشت ، مسلم خود بی اجازه به منزل او وارد شده بود ، پس از چند روز که مسلم به خانه ـ هانی » رفت مختار از شهر بیرون بود و در این آشوب چند روزه هیچ گونه دخالتی نداشت .

رفتن مختار به حجاز

پس از گذشت سه سال مختار پنهانی از درون زندان نامه ای برای شوهر خواهرش « عبدالله بن عمر »پسر خلیفه دوم نوشت  . عبدالله هم نامه ای برای یزید نوشت و از او آزادی مختار را درخواست نمود . یزید موافقت کرد و به عبید الله طی نامه ای دستور آزادی او را از زندان داد . وقتی نامه به عبید الله رسید، مختار از زندان بیرون آورد و به او گفت : در صورتی تو را آزاد می کنم که تا سه روز دیگر از کوفه خار شوی . اگر این سه روز تمام شود و تو در کوفه مانده باشی ، دستور می دهد ترا به قتل برسانند .مختار بلافاصله به طرف حجاز حرکت کرد . جای زخمی که عبید الله بر زیر چشم مختار به یادگار گذاشته بود او را وادار می کرد برای هر سوال کننده ای ماجرا را توضیح دهد و همین باعث می شد روز به روز کینه دشمنان امام حسین  (ع) را بیشتر به دل بگیرد . در آن زمان « عبدالله زیبر » در مکه علیه بنی امیه قیام نموده و آن شهر را به تصرف خود در آورده بود . مختار با عبدالله بیعت کرد و در رکاب او با سپاه ( حصین بن نمیر ) که از طرف یزید قصد پس گرفتن مکه را داشتند شجاعانه جنگید .

پیروزی مختار

مختار ابراهیم بن مالک را با هزار و دویست نفر به سرکوبی راشد فرستاد و « نعم هبیره : را به ۳۰۰ سوار و ۶۰۰ پیاده به مقابله با شبث فرستاد .ابراهیم با سپاه راشد آن چنان دلیرانه جنگید که به فاصله کمی راشد کشته شد و سپاه او متفرّق گردید . ولی نعیم نتوانست در مقابل شبث ایستادگی کند . او خود کشته شد و تعداد زیادی از افرادش به اسارت شبث درآمدند . مختار « یزید بن انس » را فرمانده سواران کرد و خود با پیاده گان به پیکار با شبث درآمد . انس مرتب فریاد می زد . اگر این مردمان خون آشام که قاتل پسر پیغمبرند بر شما پیروز شوند چه بر سر شما خواهند آورد . مرگ از چنین زندگی بهتر است . و پیوسته با این گفته ها سپاه را تهییج می کرد .در حالی که مختار و یارانش در تنگنای گرفتاری جنگ با شبث بودند . خبر کشته شدن ایاس و پیروزی ابراهیم به آنها رسید . سپاهیان مختار قوت قلبی پیدا کردند و صد به ( الله اکبر ) بلند کردند . ابراهیم خود را به مختار رسانید و حمله ای جانانه کردند که شبث و یارانش مجبور به فرار به داخل کوفه شدند .

مطلب بالا چکیده‌ای از تحقیق و پژوهش اصلی میباشد جهت تهیه نسخه کامل آن از باکس زیر اقدام به خرید و دانلود نمایید
لینک خرید پژوهش تحقیق بررسی شخصیت مختار صقفی و وقایع مربوط به او:
تحویل فوری و خودکار فایل با لینک مستقیم بعد از پرداخت
تعداد صفحه: 17
قالب: فایل word

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *